در واقع، امر بهائی دیانتی سازمان یافته است که هدف آن جز وحدت بخشیدن به کل جامعه بشری نیست.اگر به کار بهائیان که قصد دارند مدنیت جهانی را بسازند فکر کنید،برای شما مفید خواهد بود.بیت العدل اعظم به ما می فرمایند که در این کار سه مجری وجود دارد که هر کدام نقشی بسیار مهم دارند.
اولین مجری فرد مومن است.وظیفه او این است که در عهد و پیمان ثابت و راسخ بماند،هر روز سعی کند زندگی خود را با تعالیم حضرت بهاءالله تطبیق دهد،به عالم انسانی خدمت کند و همیشه بر این نکته واقف باشد که زندگی با مرگ پایان نمی پذیرد و ارتباط انسان با خداوند جاودانی و همیشگی است.بعد از مرگ،ارواح ما آزاد می شوند و تا ابد به ترقی و پیشرفت به سوی خداوند ادامه می دهند. زندگی ما در اینجا خیلی شبیه زندگی نوزاد در رحم مادر است.حدود 9 ماه کودک به تهیه و تدارک قوا،مانند چشم،گوش،دست و غیره،مشغول است تا بعدا در این جهان از آنها استفاده کند.به همین ترتیب،ما باید در اینجا قوای روحانی را که برای ترقی در دیگر عوالم خدا نیاز داریم،تدارک ببینیم.البته،فقط با فکر کردن به هدف و مقصود خود نمی رسیم.باید کار کنیم،به هم نوعان خود خدمت کنیم و دانش و معرفتی را که به دست می آوریم در اختیار دیگران قرار دهیم.
دومین مجری جامعه است. افراد بشر آفریده نشده اند که تنها زندگی کنند. ما در جوامع زندگی می کنیم و باید با هم کار کنیم تا مدنیت جدید را بسازیم. نزدیک ترین جامعه به ما جامعه محلی است که از بهائیان روستا یا شهر ما تشکیل شده است. ما در جامعه محلی است که یاد می گیریم با هم همکاری داشته باشیم،با هم بزرگ شویم،رشد کنیم و متحد شویم.علاوه بر آن که عضو جامعه محلی هستیم،اعضاء جامعه ملی و نیز جامعه جهانی بهائی هم هستیم که روز به روز در حال توسعه و جذب مردم از هر دین و نژاد و ملیت است.
تشکیلات بهائی،بنا به بیان بیت العدل اعظم،سومین مجری در بنای مدنیت جدید است. این موضوعی است که وقتی در مورد عهد و پیمان بحث می کنیم باید بیشتر درباره آن صحبت کنیم.فعلا به ذکر این نکته اکتفا می کنم که در اوامر حضرت بهاءالله نکات بسیاری است که به نحوه سازماندهی جامعه مربوط می شود.در گذشته،مظاهر ظهور الهی در این مورد زیاد سخن نگفته اند که پیروانشان چگونه باید خود را سازماندهی نمایند و مردم مجبور بوده اند خودشان کشف کنند که این کار را چگونه باید انجام داد. اما، در مورد امر بهائی این موضوع متفاوت است. حضرت بهاءالله نظم اداری را به وجود آوردند؛به این معنی که به ما گفته اند که چه موسساتی باید ایجاد کنیم،چگونه آنها باید فعالیت کنند،و چگونه باید عالم انسانی اداره شده تحت حکومت قرار گیرد.
قبلا در مورد عالی ترین و بالاترین موسسه،یعنی بیت العدل اعظم،صحبت کرده ایم. در هر کشوری،بهائیان سالی 1 مرتبه اعضاء محفل روحانی ملی و در هر محلی اعضاء محفل محلی را انتخاب می کنند.این موسسه ای است که شما به زودی باید اطلاعاتی در مورد آن به دست آورید.در امر بهائی ابدا کشیش و هاخام و آخوند وجود ندارد؛و محفل روحانی محلی است که اداره امور جامعه را در دست دارد و بر رفاه و سعادت افراد مومنین نظارت می کند.محفل روحانی محلی از 9 نفر تشکیل شده که در جوی از دعا و مناجات و با رأی مخفی توسط مومنین بزرگسال جامعه انتخاب می شوند.محافل روحانی برای بهائیان بسیار اهمیت دارند.از طریق آنها ما می آموزیم چگونه امور بشری باید اداره شود و چگونه نظم جدید می تواند در جامعه بر قرار گردد؛نظمی که به نظام جهانی بهائی معروف است.
هوالله ای خداوند بی مانند مقدس از بیگانه و خویش و پیوند دردمندان توییم،درمانی عنایت فرما؛مستمندان توییم،سر و سامانی مرحمت کند؛مدهوش جام الستیم،جوشی بده و باده نوش بزم محبتیم خروشی احسان کن.گوش ها منتظر،ندای سروش برسان؛گوشها مترصّد،الهام بفرما.این بندگان را بنواز و این افتادگان را بردار.گنهکاریم بیامرز؛افسردگانیم، بر افروز؛پژمردگانیم،به نار محبت بسوز.تویی معطی و توانا و آشنا. ع ع
یکی دیگر از اوامر حضرت بهاءالله،که خیلی به آن علاقه دارم، درباره لزوم تربیت بچه ها توسط پدر و مادر و جامعه است.در اینجا،دردفترچه ام فقره ی کوچکی از یکی از آثار حضرت عبدالبهاء را دارم که می فرمایند:
پس باید احبای الهی و اماء رحمانی به جان و دل اطفال را تربیت نمایند و در دبستان فضل و کمال تعلیم فرمایند.در این خصوص ابدا فتور نکنند و قصور نخواهند.البته طفل را اگر بکشند بهتر از این است که جاهل بگذارند؛ زیرا طفل معصوم گرفتار نقائص گوناگون گردد و در نزد حق مواخذ و مسئول و در نزد خلق مذموم و مردود.این چه گناه است و این چه اشتباه.
اول تکلیف یاران الهی و اماء رحمانی آن است که،بأیّ وجهٍ کان،در تربیت و تعلیم اطفال،از ذکور و اناث،کوشند و دختران مانند پسرانند؛ابدا فرقی نیست.جهل هر دو مذموم و نادانی هر دو نوع مبغوض.هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون؟
می دانید،بعد از آن که مدتی در مورد این حکم فکر کردم،تصمیم گرفتم در این مورد کاری انجام دهم.بنابراین کلاس اطفال را هفته ای یک روز با یکی از دوستان برگزار می کنم و هفده دانش آموز داریم.
جنبه بسیار مهم هر دیانتی احکامی است که مظهر ظهور برای عالم انسانی می آورد تا آن را در جهت صحیح هدایت کند.بعضی از این احکام و اوامر ابدی هستند؛بعضی با پیشرفت و تکامل عالم انسانی تغییر می کنند. در امر بهائی به ما تعلیم داده می شود که ما نباید به احکام بهایی به عنوان مجموعه ای از"امر" و "نهی"ها نگاه کنیم. حضرت بهاءالله می فرمایند که احکامشان"چراغ های عنایتم بین بندگانم و کلید های رحمتم برای خلقم" است. ضمنا ما نباید از ترس مجازات از این احکام اطاعت کنیم، زیرا ایشان به وضوح در کتاب اقدس فرموده اند:اوامر مرا به خاطر محبتی که به جمالم دارید اجرا نمایید.
این مطالب در صورتی که نمونه هایی از احکام بهائی را برایتان بیان کنم،واضح تر خواهد شد. در این دنیای جسمانی،افراد بشر هر روز غذا می خورند. این نیاز بدن انسان است؛اگر نخوریم، بیمار شده خواهیم مرد.در این صورت می توان گفت که غذا خوردن روزانه یک حکم و قانون وجود جسمانی است که باید از آن اطاعت کرد.به همین ترتیب یکی از اوامر حضرت بهاءالله این است که ما باید هر روز نماز بخوانیم و دعا کنیم. روح ما نیز،مانند جسممان،نیاز به تغذیه مداوم دارد،و دعا و مناجات تامین کننده غذا برای رشد روحانی ما است. دعاها و مناجات های زیبای بسیاری توسط حضرت باب، حضرت بهاءالله،و حضرت عبدالبهاء نازل شده که در تنهایی یا موقع حضور در جلسات می خوانیم.بعضی از این دعاها مخصوص و بعضی اجباری هستند. یکی از دعاهای اجباری،که نماز نامیده شده و بهائیان هر روز در فاصله ی بین ظهر تا غروب آفتاب می خوانند این است:
أشهَدُ یا إلهی بأنَّکخَلَقتَنی لِعِرفانِک و عِبادَتِکَ؛أشهدُ فی هذَا الحین بِعَجزی و قوّتِک و ضَعفی وَ اقتِدارِکَ و فقری و غنائک. لا إله إلّا أنت المهیمِنُ القیّوم.
این دعای کوچک و زیبایی است و چون دیده ام که چه قدر حفظ کردن آیات برای شما آسان است،اطمینان دارم با چند مرتبه تکرار کردن می توانید آن را به خاطر بسپارید.
حضرت بهاءالله در یکی دیگر از اوامر خود، غیبت و افترا را ممنوع می کنند.این بسیار مهم است زیرا ،اگر به آن فکر کنید،یکی از بزرگترین دشمنان وحدت و یگانگی نوع بشر غیبت است ،و متاسفانه در میان اکثر افراد بشر معمول شده که موقعی که دیگران حضور ندارند در مورد خطاهای آنها صحبت نمایند. به نظر می رسد همه به عیوب و خطاهای دیگران علاقه دارند و وقتی که مرتبا ذکر شود بزرگتر و بزرگتر جلوه می کند.حضرت عبدالبهاء درست نقطه ی مقابل را به ما یاد آور می شوند. اگر ما ده صفت خوب در کسی ببینیم و یک صفت بد،باید روی آن ده صفت متمرکز شویم،و اگر کسی ده عیب و نقص داشته باشد و فقط یک صفت خوب ما باید روی آن یک صفت خوب تمرکز و توجه داشته باشیم.
ای رفیق عرشی بد مشنو و بد مبین و خود را ذلیل مکن و عویل برمیار؛یعنی بد مگو تا نشنوی و عیب مردم را بزرگ مدان تا عیب تو بزرگ ننماید و ذلت نفسی مپسند تا ذلت تو چهره نگشاید. پس با دل پاک و قلب طاهر و صدر مقدس و خاطر منزه در ایام امر خود که اقل از آنی محسوب است فارغ باشد تا به فراغت از این جسد فانی به فردوس معانی راجع شوی و د رملکوت باقی مقر یابی.
اما شما باید این نکته را نیز بدانید که حضرت بهاءالله نوشیدن مشروب الکلی و نیز استعمال مواد مخدررا حرام کرده اند. نوشیدن مشروب الکلی واقعا یکی از بزرگترین بیماری های اجتماعی است که امروز در جهان وجود دارد.این یکی از معمولترین علت های خشونت و از بین رفتن سلامت حیا ت خانواده است.راستش را بخواهید ،هرگز نفهمیده ام چرا مردم چیزی را می نوشند که عقلشان را از کار می اندازد و سبب می شود توانایی درست فکر کردن را از دست بدهند. نوشیدن مشروب الکلی سبب می شود مردم کارهای شرم آور انجام دهند در حالی که ما د رواقع افراد شریف و خوبی خلق شدیم .بیان زیبایی را از حضرت بهاءالله در مورد شرافت و بلندی مقام انسان می دانم که مضمون آن را می خوانم:
ای پسر روح تو را غنی آفریدم،پرا خود را به فقر مبتلا می کنی؟ تو را عزیز و شریف آفریدم پرا خود را به ذلت می اندازی؟ تو را از جوهر علم و دانش ظاهر ساختم؛چرا از کسی جز من علم و آگاهی را طلب می کنی؟ و از گِل مهر و محبت تو را به وجود آوردم چرا به غیر من مشغول می شوی؟ پس دیده ات را به خود متوجه کن تا مرا بیابی که در وجود تو،توانا و نیرومند و قائم به خود ،بر پای ایستاده ام .
ادامه دارد
بعد از شهادت حضرت باب،پیروان آن حضرت جسد ایشان را برداشتند و،همیشه دور از چشم دشمنان، از مکانی یه مکان دیگر منتقل کردند.بالاخره آن را به کوه کرمل در ارض اقدس رساندند.دو شهر عکا و حیفا امروزه مرکز جهانی روحانی و اداری امر بهائی است- مرکز روحانی از آن جهت که مرقد حضرت باب و حضرت بهاءالله،و نیز تعداد زیادی مکان های مقدس دیگر،در اینجا قرار دارد؛و مرکز اداری از آن لحاظ که مقر بالاترین هیات حاکمه امر بهائی،یعنی بیت العدل اعظم،نیز در کوه کرمل واقع است.
موضوعی که در زندگی ما بهائیان بسیار اهمیت دارد این است که ما با حضرت بهاءالله پیمانی بسته ایم.همانطور که می دانید،بعد از درگذشت هر مظهر ظهور الهی ،پیروانش به هزاران اختلاف و مجادله در میان خود دچار شدند و در نتیجه دین خدا را به فرقه های بسیار تقسیم کردند.اختلاف و تفرقه گاهی اوقات مورد علاقه بعضی افراد جاه طلبی بوده که میل به رهبری داشتند و می خواستند بر دیگران تسلط پیدا کنند.اما، وقتی حتی بین افراد مومن و خالص در مورد معنی و مقصود از کلمات مظهر ظهور الهی اختلاف عقیده پدید می آمد،هیچ فردی را خود مظهر ظهور تعیین نکرده بود که اختلاف را رفع کند و همین موضوع به تفرقه و نزاع منجر می شد.هر مجموعه ای از تعبیر ها و تفسیرها به ایجاد فرقه جدید منجر می شد.
حضرت بهاءالله با اعطاء قوه ای خاص و بی نظیر،یعنی قوه عهد وپیمان،به امر خود آن را د رمقابل چنین تفرقه هایی حفظ نمودند.ایشان قبل از عروج از این عالم و ترک دنیای جسمانی با عباراتی صریح و به طور کتبی اظهار داشتند که بعد از ایشان کلیه بهائیان باید به حضرت عبدالبهاء توجه نمایند. حضرت عبدالبهاء که پسر ارشد ایشان بودند،به این ترتیب به عنوان تنها مبین و مفسر کلام ایشان و نیز مرکز عهد و میثاق منصوب شدند.حضرت عبدالبهاء توسط خود حضرت بهاءالله پرورش یافته و از همان کودکی به مقام پدر خود پی برده و در تمام رنج های ایشان شریک شده بودند.ایشان ارزشمندترین و گرانبهاترینهدیه به عالم انسانی بودند؛یعنی مثل اعلی و بهترین سرمشق در اجرای کلیه تعالیم بهائی.
حضرت عبدالبهاء مدت 77 سال در این جهان زیستند.ایشان در سال 1844،در همان شبی که حضرت باب رسالت خود را اعلام نمودند متولد شدند و در نوامبر 1921 درگذشتند.زندگی ایشان مملو از درد و رنج و محنت بود،اما هر کسی که به حضور ایشان می رسید از بیشترین حد سرور و شادمانی برخوردار می شدبعد از درگذشت حضرت بهاءالله،مسئولیت جامعه بهائی به عهده ایشان بود؛آن حضرت شب و روز برای انتشار امر بهائی در شرق و غرب تلاش کردند؛هزاران لوح خطاب به افراد و گروه ها در همه جا صادر کردند وتعالیم پدرشان را توضیح دادند.تبیینات ایشان اکنون بخشی اساسی از آثار کتبی امر بهائی را تشکیل می دهد.
بهائیان عالم،به حضرت عبدالبهاء به عنوان مرکز میثاق حضرت بهاءالله توجه نمودند و به این ترتیب در تلاش های خود برای برخورداری از حیات بهائی و ایجاد مدنیت جدید،متحد و متفق باقی ماندند. به خاطر داریم که به عنوان بخشی از قولی که به حضرت بهاءالله داده ایم و عهدی که با ایشان بسته ایم،باید به یکدیگر محبت داشته باشیم و، حضرت عبدالبهاءرا مثال و نمونه کامل کسی بدانیم که عشق می ورزد و محبت می نماید.به خاطر داریم که باید انصاف را رعایت کنیم،کریم و بخشنده باشیم،چشم از خطاهای دیگران بپوشیم،و انصاف کرم و عفو و چشم پوشی را از حضرت عبدالبهاء یاد می گیریم.با متمرکز کردن توجه خود به حضرت عبدالبهاء،بیش از هر امر دیگری،همیشه از پیمان خود با حضرت بهاءالله آگاهی داریم که اجازه نخواهیم داد وحدت پیروانش از بین برود و در کمال اتحاد،به عنوان جامعه ای جهانی،تلاش خواهیم کرد تا وحدت عالم انسانی در کمال استحکام تاسیس شود و پایدار بماند.
حضرت عبدالبهاء در وصیت نامه خود که "الواح وصایا" نامیده می شود،نوه ارشد خود را به عنوان ولی امر بهائی منصوب کردند و بعد از درگذشت ایشان،شوقی افندی مبین منصوص تعالیم الهی شدند.ایشان مدت 36 سال،فعالیت پدربزگ خود در توضیح و تشریح کلمات مظهر ظهور ادامه دادند و امر الهی را در کمال استحکام در کلیه نقاط کره زمین مستقر ساختند. پنج و نیم سال بعد از درگذشت ایشان،بهائیان جهان،آنچنان که حضرت بهاءالله،حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امراللهپیش بینی و تعیین کرده بودند،به انتخاب اعضاء بیت العدل اعظم مبادرت کردند.بیت العدل اعظم بالاترین و عالی ترین هیات و موسسه امر بهائی است که کلیه بهائیان عالم اکنون به آن توجه دارند.
بسیاری از مطالبی که در خصوص این آخرین موضوع توضیح دادم نیاز به تفکر و اندیشه زیادی دارد.اگر موافقید،موقع دیگری به بحث عمیق تر در این خصوص بپردازیم.برای بحث مزبور،فقراتی چند از کتاب عهد حضرت بهاءالله و نیز الواح وصایای حضرت عبدالبهاء را خواهم آورد تا بتوانیم با هم بخوانیم.اما اکنون می خواهم کلام را ادامه دهم و چند مطلب دیگری را که مایلید از ابتدا در مورد امر بهائی بدانید،برای شما بیان کنم.
چند سال قبل از آنکه حضرت بهاءالله رسالت و ماموریت الهی خود را اعلان کنند،خداوند پیامبری را اعزام فرمود تا به ظهور ایشان بشارت دهد.این پیامبر بزرگ لقب باب را اختیار کرد که به معنی در و دروازه است.اومسلما دروازه ای برای رسیدن به عرفان خدا و ورود به عصر جدیدی از عالم انسانی بود.او مدت 6 سال بدون توقف تعلیم می داد که ظهور مظهر جدید خداوند نزدیک است و راه را برای ظهور او آماده می ساخت.او به مردم گفت که شاهد طلوع عصر جدیدی هستند،طلوع روز موعود خداوند. او از آنها خواست که قلوب خود را از وابستگی های بی ارزش و بیهوده این دنیا پاک کنند تا بتوانند کسی را که خداوند ظاهر خواهد ساخت بشناسند و به عرفانش موفق گردند.
هزاران هزار نفر از مردم پیام حضرت باب را پذیرفتند و به ایشان اقبال کردند و از تعالیم ایشان پیروی نمودند.اما حکومت ایران و نظام مذهبی نیرومند کشور که بر توده های مردم حاکمیت داشت علیه ایشان قیام کرد.پیروان ایشان مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و تعداد زیادی کشته شدند.خود حضرت باب در 31 سالگی توسط جوخه ای از سربازان به شهادت رسیدند،به امر حکومت ایشان را در میدان عمومی شهر آویختند و تیر باران کردند.
برای آنکه بتوانید مشاهده کنید که چقدر کلمات حضرت باب نافذ و جاذب است مایلم دو فقره از دعاهای ایشان را برای شما بخوانم:
هَل مِن مُفَرِجٍ غَیرُالله؟قُل سُبحانَ الله؛هوالله،کُلٌّ عِبادٌ لَهُ و کُلٌّ بِاَمرِهِ قائمون.
قُلِ اللهُ یکفی کُلّ شی عن کل شی و لا یکفی عَن اللهِ ربِّکَ مِن شیٍ لا فِی السّموات و لا فِی الارض و لا ما بَینَهُما انّه کانَ علّاماً کافیاً قدیرا.
بسیاری از بهائیان به خصوص دعای اول را از حفظ دارند و آن را در زمان مشکلات به صدای بلند یا در ذهن خود تکرار می کنند. اگر بخواهید، می توانیم اندکی درنگ کنیم تا شما بتوانید آن را حفظ کنید.حفظ کردنش واقعا ساده است.
همیشه دفترچه کوچکی در کیفم دارم که فقرات مورد علاقه ام از آثار بهائی را در آن یادداشت می کنم.مضمون عبارتی را از حضرت بهاءالله برای شما می خوانم که درباره رنج هایی که تحمل کردند نوشته اند:
جمال قدم قید و زنجیر را قبول کرده تا عالم انسانی از قیدها رهایی یابد و پذیرفته که در این زندان محکم محبوس شود تا کل جهان به آزادی حقیقی دست یابد.جمیع اندوه ها و احزان را به جان خریده تا جمیع نوع بشر به سرور و شادمانی دست یابند.این است رحمت پروردگار شما که بخشنده و مهربان است.ای یگانه پرستان ذلت را پذیرفتیم تا شما به عزت دست یابید و سختی ها را بر خود هموار ساختیم تا شما به رفاه و راحتی برسید.آن کسانی که برای خداوند شریک قائل شدند کسی را که آمده است تا جهانی جدید بسازد و دنیایی بدیع پدید آورد در خراب ترین نقطه دنیا جای داده اند.
دو دستگاه نیرومند درباری،یعنی دربار شاه ایران و خلیفه عثمانی،از هیچ اقدامی در مخالفت با حضرت بهاءالله و تعالیم ایشان فروگذار نکردند.اما نور حقیقت را به آسانی نتوان خاموش کرد.هر آبی که بر این آتش ریخته شود تا شعله اش را به خاموشی کشد به روغنی تبدیل شود که شعله اش را به شدتی بیشتر فروزان نماید. برای جلوگیری از تاثیر روزافزون حضرت بهاءالله هیچ کاری نتوانستند انجام دهند.هر قد رمقامات حکومتی ایشان را به نقطه دورتری تبعید می کردند،تعداد کسانی که مجذوب تعالیم ایشان می شدند و به قدرت و عظمت ایشان پی می بردند بیشتر و بیشتر می شد.علیرغمتحمل اذیت و آزار مداوم،حضرت بهاءالله مدتی بیش ا ز چهل سال به نزول کلام الهی ادامه دادند و آنقدر محبت و قوای روحانی به این جهان آوردند که فتح و فیروزی نهایی امر ایشان مسلم گردید.
حضرت بهاءالله در سال 1892 میلادی {1271 شمسی و 1309 قمری}درگذشتند.مرقد ایشان،که ما مقدس ترین نقطه در جهان می دانیم،نزدیک شهر عکا واقع شده است.نمی دانید چه قدر مشتاقم به زیارت ارض اقدس بشتابم.امیدوارم روزی شما هم بتوانید بروید.
حضرت بهاءالله در سال 1817میلادی {1196 شمسی و 1233 قمری} در طهران،پایتخت ایران،متولد شدند.ایشان از اوایل دوران کودکی،آثار بزرگی و بزرگ منشی را آشکار ساختند.قدری در منزل آموزش دیدند،اما در هیچ مدرسه ای وارد نشدند زیرا خداوند به ایشان علم لدنی و باطنی عنایت کرده بود.حضرت بهاءالله از خانواده ای از نجبا و اشراف بودند و در دوران جوانی،مقام و منصبی عالی در درباه شاه به ایشان پیشنهاد شد،ولی ایشان رد کردند.ایشان مایل بودند اوقات خود را صرف کمک به ستمدیدگان،بیماران و فقرا کنند و از عدالت دفاع کنند.
دو جنبه از زندگی حضرت بهاءالله وجود دارد که مخصوصا مایلم به آنها اشاره کنم.یکی از آنها رنج هایی است که ایشان تحمل کردند.جنبه دیگر به نفوذ و تاثیر زیاد ایشان بر قلب و ذهن مردمان مربوط می شود.این دو جنبه در واقع ویژگی زندگی جمیع مظاهر الهی است.رنج های حضرت بهاءالله از زمانی آغاز شد که برای تبلیغ و گسترش امر خداوند قیام کردند.زندگی ایشان عبارت از تبعید،زندان و تحمل شکنجه و آزار بود.ایشان را در سیاه چال تیره و تار و بسیار وحشتناکی به زنجیر کشیدند. چهار مرتبه از سرزمینی به سرزمین دیگر تبعید کردند و بالاخره به شهر زندانیان امپراطوری عثمانی،یعنی عکا فرستادند.رنجهای ایشان آنقدر شدید بود که به عکا لقب "سجن اعظم" دادند. در یکی از الواحشان می خوانیم:
روزهای مرا به خاطر بیاور و به رنجها و غربتم در این زندان دور دست بیندیش.در محبتم ثابت قدم باش به طوری که ابدا قلبت لرزان نشود و نگران نگردد حتی اگر شمشیرهای دشمنان بر تو ضربه ها وارد کنند و جمیع کسانی که در آسمان ها و زمین هستند علیه تو قیام کنند.
تعلیم بعدی حضرت بهاءالله که مایلم به شما معرفی کنم به هدف امر بهائی مربوط می شود،که عبارت از وحدت بخشیدن به عالم انسانی است.در تعالیم بهائی به ما گفته می شود که ما میوه های یک درخت و برگهای یک شاخسار هستیم.اگر چه از لحاظ جسمی و عاطفی با هم تفاوت داریم،اگرچه استعدادها و قابلیت های ما مثل هم نیست،اما از یک ریشه هستیم ،همه به یک خانواده بشری تعلق داریم.عالم انسانی را می توان به باغ وسیعی تشبیه کرد که در گوشه و کنار آن گلهای زیادی با رنگ،شکل و عطر گوناگون رشد می کند.جذابیت و زیبایی باغ در همین تنوع و گوناگونی است.ما نباید اجازه دهیم تفاوت هایی که در میان ما مثل خصوصیات جسمی،خلق و خو سابقه و زمینه،افکار و عقاید وجود دارد سبب اختلاف و نزاع شود.ما باید اعضاء نوع بشر را مانند گلهای زیبایی مشاهده کنیم که در باغ عالم انسانی می رویند و از تعلق به این باغ شادمانند.
اگر چه یگانگی نوع بشر حقیقتی انکار ناپذیر است،اما اهل عالم آنقدر از آن دورند که وحدت بخشیدن به آنها کار ساده ای نیست.اگر به جامعه بهائی ملحق شوید که بسیار سبب سرور و شادمانی من خواهد شد با بقیه ما در تلاش برای ایجاد و حفظ وحدت شرکت خواهید کرد.همه ی ما سعی می کنیم افکار و اعمال خود را با اعتقاد خود به یگانگی نوع بشر هماهنگ سازیم.به ما گفته می شود که وقتی فکر جنگ به ذهن خطور می کند،بلافاصله باید فکر صلح را جایگزین آن سازیم.وقتی احساس نفرت در قلوب ما دارد شکل می گیرد،باید بلافاصله احساس محبت را جای آن قرار دهیم.باید به هر کاری که ممکن است دست بزنیم تا بر تعصب خود غلبه کنیم.تعصب نسبت به نژاد،رنگ پوست،ملیت،فرهنگ،دین و جنسیت از جمله بزرگترین موانع برای ساختن جهانی بهتر است.در آثار بهائی،فقرات بسیاری وجود دارد که به ما می آموزد چگونه در طریق وحدت قدم برداریم و چطور به دیگران کمک کنیم در همان مسیر حرکت کنند.در خطابات حضرت عبدالبهاء،که بعدا در مورد ایشان خواهم گفت،بیانی عالی وجود دارد.ایشان می فرمایند:
بهاءالله دایره ی وحدت را به وجود آورده،طرحی برای وحدت بخشیدن به جمیع امم و جمع کردن آنها در زیر خیمه و سراپرده ی وحدت عمومی ایجاد کرده است.این نتیجه ی فضل الهی است و همه ی ما باید با تمام قلب و روح خود تلاش کنیم تا حقیقت وحدت در میان ما رخ بگشاید،وقتی تلاش می کنیم تایید می رسد و قوت و نیروی لازم را کسب می کنیم.{ترجمه}
اگر موافقید اولین تعلیم حضرت بهاءالله که برای شما توصیف می کنم در مورد خدا و رابطه ما با او باشد.حضرت بهاءالله تعلیم می دهند که خداوند از لحاظ ذات و ماهیت قابل شناخت نیست.این به آن معنی است که ما نباید در ذهن خود از خداوند,مثلا به صورت انسان ,تصویر بسازیم یا تصوری داشته باشیم.به طور کلی آنچه که آفریده شده است نمی تواند آفریننده خود را بشناسد.مثلا,میز نمی تواند به ماهیت نجاری که آن را ساخته پی ببرد.وجود نجار برای اشیایی که میسازد به کلی غیر قابل درک است.
خداوند خالق همه چیز است.اوآسمانها و زمین را, با همه ی کوهها و درهها, بیابان هاودریا ها, رود خانه ها, مراتع و درختانش آفریده است. حضرت بهاءالله به ما می گویند دلیل آفرینش ما محبت است. می فرمایند:
ای فرزند انسان آفرینش تو را دوست داشتم، پس تو را افریدم. بنابراین، مرا دوست بدار تا نام تو را ذکر کنم و وجودت را از روح حیات مملو سازم.
بنابراین اگر چه وجود خداوند بسیار فرا تر از حد درک و فهم ما است اما محبت او همیشه زندگی و وجود ما را در بر می گیرد.این محبت از طریق پیمان ابدی او در ما جریان می یابد.طبق این پیمان جاودانی،خداوند هرگز ما را تنها و بدون راهنما رها نمی کند هر زمان که عالم انسانی از او دور می شود و تعالیمش را فراموش می کند،مظهر ظهور خداوند ظاهر می شود و اراده و هدف او را برای ما بیان می کند.
واژه "اظهار"به معنی پدیدار کردن است؛به معنی اشکار کردن آن چیزی است که قبلا معلوم نبوده است. مظاهر ظهور خداوند افراد خاصی هستند که کلام واراده ی الهی را برای عالم انسانی آشکار می سازند؛ به این ترتیب وقتی ما به آنها گوش بدهیم، به ندای الهی توجه کرده جواب می دهیم.
از دنیای جسمانی مثالی بزنیم که در درک مفهوم " مظهر" که حضرت بهاءالله تعلیم داده اند به ما کند. در این جهان،خورشید منبع گرما ونور است که بدون آن زندگی روی سیاره زمین نمی توانست وجود داشته باشد .اما،خود خورشید روی زمین پایین نمی آید،و اگر ما سعی می کردیم به او نزدیک شویم،به کلی می سوختیم و از بین می رفتیم.
اما فرض کنید آینه ای داشته باشیم که کاملا تمیز و صاف باشد و آن را به طرف خورشید بگیریم.تصویر خورشید کامل تر و شفاف تر خواهد بود.مظاهر ظهور خداوند مانند آینه هایی هستند که نور خداوند و شکوه و جلال او را منعکس می سازند.تمامی این آینه ها یک نور را منعکس می کنند.اگر چه ما به خداوند دسترسی نداریم،اما این انسانهای کامل هر از گاهی به سوی ما می آیند،در میان ما زندگی می کنند،ما را راهنمایی می کنند،و نیرویی را که برای پیشرفت روحانی و مادی نیاز داریم به ما می بخشند.حال می توانید تعالیم مظهر ظهور جدیدی به نام بهاءالله را دریافت کنید که لقب او به معنای جلال خداوند است.پس تعالیم حضرت بهاءالله با تعالیم دیگر مظاهر ظهور الهی هماهنگی کامل دارد،اما به شرایط امروز عالم انسانی توجه دارد.اگر یک لحظه در مورد مصیبت عالم انسانی فکر کنید اطمینان دارم نظر موافق خواهید داشت که زمان مناسب برای ظهور مظهر جدید ظهور الهی فرا رسیده استقسمتی از آثار حضرت بهاءالله را برایتان می خوانم که در مورد دورانی که در آن زندگی می کنیم صحبت می کنند:
امروز روز فضل اعظم و فیض اکبر است.باید کل به کمال اتحاد و اتفاق در ظل سدره عنایت الهی ساکن و مستریح باشند.{منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله،ص12}
قبل از آنکه بیش از این پیش برویم،شاید لازم باشد توقفی داشته باشیم تا به بحث درباره سوالات شما بپردازیم.نظر شما در مورد آنچه که تا به حال گفته ام چیست؟
می دانید که امر بهایی دیانتی جهانی است.که هدف آن وحدت بخشیدن به کلیه نژادها و امت ها در یک امر واحد و یک شریعت واحد است.بهاییان پیروان حضرت بهاءالله هستند و معتقدند که ایشان موعود تمام ادوار و ادیانند.همانطور که می دانید ,روایات تقریبا همه امت ها شامل وعده ای در مورد آینده است که صلح و سازگاری و هماهنگی بین مردمان روی زمین برقرار خواهد شد و عالم انسانی در خوشبختی و آرامش خواهد زیست.ما معتقدیم که آن ساعت موعود فرا رسیده و حضرت بهاءالله همان شخص بزرگی هستند که تعالیمشان عالم انسانی را قادر خواهد ساخت جهانی نو را بسازد.مضمون بیان حضرت بهاءالله در یکی از آثار ایشان چنین است:
{آنچه را که پروردگار جهان نوشدارو و بهترین وسیله برای درمان تمام جهان قرار داده اتحاد مردمان است در یک دین جهانی و یک شریعت واحد عمومی.}
پيرو خبر پرتاب سنگ و تخريب مغازه آقاى پيمان شادمان در تاريخ ۲ تير ۱۳۸۸ اطلاع يافتيم که در تاريخ ۸ تير بار ديگر جمع ناشناسى به مغازه وى حمله کردند و آن را به آتش کشيدند. در نتيجه اين آتش افروزى بخش بزرگى از مغازه در آتش سوخت.
آقاى سيامک ايقانى ساکن سمنان که در تاريخ ۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ بازداشت و در تاريخ ۱۲ ارديبهشت به قيد وثيقه آزاد شده بود اخيرا محاکمه شده است. گفته مى شود حکم دادگاه به زودى اعلام خواهد شد.
آقايان عادل فنائيان، عباس نورائى، و طاهروردى اسکندريان، که در تاريخ ۱۵ دى ماه ۱۳۸۷ در سمنان به شش ماه زندان محکوم و بلافاصله زندانى شده بودند، پس از گذراندن دوره محکوميت در تاريخ ۱۱ تير ۱۳۸۸ از زندان آزاد شدند.
دکتر ايرج ميدانى، پزشک ۶۸ ساله ساکن بندرعباس در استان هرمزگان، روز ۲۰ تير ۱۳۸۸ (۱۱ ژوئيه ۲۰۰۹) پس از آن که دفترش از بيماران خالى شد مورد هجوم افراد ناشناسى قرار گرفت. حمله کنندگان با چاقو ضرباتى به شکم و بازوى دکتر ميدانى وارد کردند و تمام موجودى نقدى مطب او را ربودند. دکتر ميدانى براى مداواى اين جراحات شديد مورد جراحى قرار گرفت و در حال حاضر تحت مراقبت است. هنوز معلوم نيست که اين حادثه يک سرقت معمولى بوده يا در ارتباط با بهائى بودن دکتر ميدانى رخ داده است.
روز ۱۸ تير ۱۳۸۸ خانه هاى چهار بهائى، آقاى اسد جابرى، خانم فريده جابرى، خانم مينو رياضى و آقاى پرهام جمال آبادى، در بوشهر (مرکز استان بوشهر در جنوب ايران) مورد هجوم مأموران وزارت اطلاعات قرار گرفت و بعضى اموال شخصى آنها ضبط شد. در همان روز آقاى اسد جابرى به همراه پسرش، عماد جابرى، و دخترش، عاليه جابرى، بازداشت شد. دو روز بعد در ۲۰ تير ۱۳۸۸ خانم فريده جابرى، خواهر آقاى جابرى نيز که خانه اش در روز ۱۸ تير مورد تجسس قرار گرفته بود، به وزارت اطلاعات احضار و متعاقباً بازداشت شد.
دادگاه تجديد نظر خانم سيمين گرجى، ساکن قائم شهر (استان مازندران) در تاريخ ۱۷ تير ۱۳۸۸ برگزار شد. وى پس از سومين بازداشت در تاريخ ۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ و محکوميت به يک سال زندان در تاريخ ۸ آبان ۱۳۸۷ به قيد ضمانت آزاد شده بود. در دادگاه تجديدنظر حکمى ابلاغ نشد و به خانم گرجى اجازه داده شد تا زمان صدور حکم به خانه برگردد. خانم گرجى اول بار در تاريخ ۱۲ مرداد ۱۳۸۴ بازداشت و در ۲۶ شهريور همان سال به قيد ضمانت آزاد شد. او بار ديگر در ۱۱ دى ۱۳۸۶ بازداشت و در ۱۵ فروردين ۱۳۸۷ به قيد ضمانت آزاد شد. کمتر از يک ماه بعد، در ۷ ارديبهشت ۱۳۸۷، وى بار ديگر بازداشت و زندانى شد و متعاقباً در تاريخ ۸ آبان همان سال پس از درخواست تجديد نظر به قيد ضمانت آزاد گرديد.
آقاى سهراب لقائى، ساکن قائم شهر، که خانه اش در تاريخ ۱۵ دى ۱۳۸۷ توسط مأمورين وزارت اطلاعات مورد تجسس قرار گرفته بود در روز ۱۷ تير ۱۳۸۸ بازداشت شد. در حال حاضر اطلاعات بيشترى در اين مورد در دست نيست.
روز ۱۸ تير ۱۳۸۸ (۹ ژوئيه ۲۰۰۹) به اعضاى زندانى ’ياران‘ اجازه داده شد که با خانواده هايشان تماس تلفنى داشته باشند. ملاقات هفتگى آنها در روز ۱۵ تير به دليل تعطيل عمومى لغو شده بود.
بر اساس گزارش هاى رسيده به خانواده هاى ’ياران‘ گفته شده است که محاکمه آنها در حال حاضر صورت نخواهد گرفت و زمان دادگاه بعداً ابلاغ خواهد شد. از آنجا که تاکنون اطلاعات داده شده در اين زمينه همواره به صورت شفاهى و مکرراً ناموثق بوده تضمينى براى صحت اين اظهارات نيز وجود ندارد.
۱۹ شهرالنّور ۱۶۶
۲۳ جون ۲۰۰۹
بهائیان عزیز در کشور ایران ملاحظه فرمایند
خواهران و برادران روحانی،
با حزن و اندوه فراوان از وقوع حوادث اخیر در آن سرزمین مقدّس، منویّات قلبیّۀ خود را به پیروان حضرت بهاءالله ابراز مینماییم. سلامت و امان شما عزیزان از دیرزمان مشغلۀ ذهنی این مستمندان بوده و اکنون نگرانی امنیّت میلیونها نفر زنان و مردان شریف دیگر ایران نیز بر آن اضافه گردیده است، خاصّه آنکه اغلب آنان در عنفوان جوانی بوده مشتاق شکوفایی استعدادهای وسیع و نهفتۀ خود میباشند. ملاحظه فرمایید که با چه سرعتی پردهها برافتاد! مظالمی که طیّ سالیان دراز از طرق سازمانیافته و پنهان، بر بهائیان و دیگر شهروندان آن کشور وارد آمده در هفتههای اخیر در خیابانهای ایران در مقابل انظار جهانیان نمایان گشته است. اطمینان داریم که شما عزیزان در این ایّام نیز به آن اصل اساسی آیین بهائی که هر نوع فعّالیّت سیاسی حزبی را بر مؤمنین و مؤسّسات خود شدیداً منع میکند با خلوص کامل تمسّک خواهید جست. البتّه در عین حال نمیتوانید نسبت به مشکلاتی که گریبانگیر هموطنان عزیزتان است بیاعتنا باشید. استقامت در مقابل مشقّات و تضییقات بیشمار در طول سالهای متمادی شما را به خوبی آماده ساخته است که در حلقۀ خویشاوندان، دوستان، آشنایان و همسایگان چون نمادی از ثبوت قد برافرازید و چون مشعلی فروزان نور امید و شفقت برافشانید. اطمینان به آیندۀ درخشان ایران را در قلوبتان زنده نگاه دارید و بر این باور استوار مانید که سرانجام نور معرفت و دانایی غمام تیرۀ جهل و نادانی را زائل خواهد ساخت، عدالتخواهی و انصافطلبی مردم سبب خواهد شد که از چنگ تهمت و افترا رهایی یابند، و محبّت و وداد بر نفرت و عناد چیره خواهد گشت. بهائیان ایران با سلوک و منش خود نشان دادهاند که واکنش صحیح در مقابل ظلم نه قبول خواستههای سرکوبگران است و نه پیروی از خوی و روش آنان. نفوسی که گرفتار جور و ستم هستند میتوانند با اتّکا به قدرتی درونی که روح انسان را از آسیب کینه و نفرت محفوظ میدارد و موجب تداوم رفتار منطقی و اخلاقی میشود، ورای ظلم و عدوان بنگرند و بر آن فائق آیند. امید آنکه این بیان حضرت عبدالبهاء در گوشها طنین افکند: «ایران مرکز انوار گردد این خاک تابناک شود و این کشور منوّر گردد.»
در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما و هموطنان عزیزتان به دعا مشغولیم.
[امضا: بیت العدل اعظم]
اطلاعات اخير در مورد بازداشت خانم منيژه نصراللهى (منزويان) در مازندران حاکى است که وى در روز ۲۷ خرداد پس از تجسس خانه اش توسط مأمورين وزارت اطلاعات، که حکم بازداشت او را به همراه داشتند، دستگير شد. خانم نصراللهى يکى از اعضاى بيست خانواده اى ست که منازل آنها در ۲۵ آذر ۱۳۸۷ (۱۵ دسامبر ۲۰۰۹) مورد هجوم قرار گرفت. وى پنجمين عضو گروه ”خادمين“ پيشين سمنان است که بازداشت شده است. خانم نصراللهى در سال هاى نخستين حکومت اسلامى نيز به مدت پنج سال زندانى بود. مقامات وزارت اطلاعات به خانواده او اطلاع داده اند که پرونده وى به تهران خواسته شده است.
به بهائيان سارى دستور داده شده است که مبلغ سيصد هزار تومان (معادل ۳۰۰ دلار) به عنوان جريمه تغيیر کاربری گورستان بهائى اين شهر (يعنى دفن مردگان) بپردازند.
روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ آقاى خشايار زارعى، جوان شانزده ساله بهائى، بعد از مراجعات مکرر به رئيس فدراسيون جودوى ايران اجازه يافت که در مسابقات انتخاب تيم ملى جودوى نوجوانان شرکت کند. خبر پيروزى آقاى زارعى در سايت باشگاه خبرنگاران دانشجوئى ايران منتشر شد. کميته جودوى استان فارس عليرغم اين که خشايار يکى از ۲۱ نفر برندگان اين مسابقات بود او را با اين عنوان که بهائى است از عضويت در تيم محروم کرد. مقامات فدراسيون گفتند خشايار را بر اساس دستورالعمل حراست سازمان تربيت بدنى کل کشور از شرکت در مسابقات محروم کرده اند. سال گذشته نيز از رقابت خشايار در مسابقات آسيائى نوجوانان در يمن جلوگيرى شده بود.
در قائم شهر ششمين زن بهائى محکوم شد. خانم فيروزه يگان (اسدى) که در تاريخ ۲۹ دى ۱۳۸۷ دستگير و در ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ آزاد شده بود به يک سال زندان محکوم شده است.
اطلاع يافتيم که گورستان بهائى در نزديکى روستاى ايول در مازنداران، که قبلاً به مزايده گذاشته شده بود، فروخته شده است. در حال حاضر اطلاع بيشترى در دست نيست.
آقاى مشفق سمندرى اهل بابل که در تاريخ ۲۵ فروردين ۱۳۸۸ (۱۴ آوريل ۲۰۰۹) پس از تجسس خانه اش بازداشت شده بود به دادگاه رفته است. (گزارش هاى غيررسمى حاکى ست که اين جلسه محاکمه در تاريخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ برگزار شده است.) هنوز حکمى در مورد آقاى سمندرى صادر نشده است. بنا به گزارش هاى رسيده، وى با خانواده اش از پشت شيشه ديدار کرده است.
آقاى مهدى طهورى، نويسنده کتاب هاى کودکان، از انتشار کتاب تازه اش ’داستان بهائيت‘ خبر داده است که مدعى است داستان به وجود آمدن و فعاليت هاى فرقه دروغين بهائى را به زبانى ساده و مناسب کودکان و نوجوانان شرح مى دهد.
در تاريخ ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ افراد ناشناسى به قصد شکستن شيشه ها به خانه هاى آقايان يحيى هدايتى و عادل فنائيان سنگ پرتاب کردند. آقاى فنائيان در حال حاضر دوره محکوميت شش ماهه زندان اش را مى گذراند. آقاى هدايتى، که پيش تر در فاصله ۲۰ فروردين تا ۳ خرداد ۱۳۸۸ (۹ آوريل تا ۲۴ مه ۲۰۰۹) خانه اش هشت بار مورد حملات شبانه قرار گرفته، به دفعات در اين مورد به مقامات مسئول شکايت کرده و از جمله در تاريخ ۵ خرداد ۱۳۸۸ (۲۶ مه ۲۰۰۹) نامه اى به دادستان کل کشور، آقاى درى نجف آبادى، نوشته است. در تاريخ ۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۳ آوريل ۲۰۰۹) کسانى که شيشه اتوموبيل آقاى هدايتى را شکسته بودند يادداشتى به جا گذاشتند که اين کار را فقط به خاطر بهائى بودن او انجام داده اند.
كرج: اطلاع يافته ايم دادگاه آقاى شهرام صفاجو که قرار بود در تاريخ ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ (۱۴ ژوئن ۲۰۰۹) برگزار شود به تعويق افتاده است. پرونده آقاى صفاجو نيز از کرج به يک شعبه دادگاه در تهران احاله شده است.
متعاقب گزارش های قبلی اطلاعات تازه اى در مورد بازداشت آقاى شهرام کمالى دريافت شده است. وى پيش تر در تاريخ ۴ خرداد بازداشت و در ۶ خرداد آزاد شده بود. بر اساس اطلاعات تازه ساعت ده و سی دقیقۀ شب ۴ خرداد، آقای کمالی در بیرون منزل یکی از دوستان خود توسط کسانی که خود را مأمورین وزارت اطلاعات معرفی کردند متوقف شد و پس از بستن دست ها و چشم هایش و طی مسافتی سه ساعته، به مکان نامعینی منتقل گردید و در آنجا به مدت دو روز، بدون دادن غذا، تحت بازجوئى قرار گرفت. روز ۶ خرداد مأمورین او را در حومۀ شهر شیراز پیاده کردند و از او خواستند شهر را ترک نکند چون هنوز با او «کار بیشتری» دارند. از قرار، آقای کمالی در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸نیز به همین نحو به محل نامعینی منتقل و به اوگفته شد که مجدداً از او بازجوئی خواهد شد.
آقایان عادل فنائیان، عباس نورانی، و طاهروردی اسکندریان که از روز ۱۵ دی ۱۳۸۷ در زندان بسر میبرند، از تاریخ ۱۶ تا ۱۹اردیبهشت ۱۳۸۸ بطور موقتی آزاد شدند. این سه شهروند بهائی پيش تر هم براى چهار روز (از تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۷) بطور موقتی آزاد شده بودند.
همانطور که قبلاً اطلاع داده شد، آقاى رستم بهى فر، از اعضاى پيشين ’خادمين‘ يزد و آقاى پيمان روحى، ساکن يزد، در دادگاه محکوم شدند. آقای بهی فر به سه سال و نیم زندان محکوم شده که دو سال آن برای ۵ سال تعلیق گردیده و آقای روحی نیز به یک سال زندان محکوم شده که شش ماه آن برای ۵ سال تعلیق گردیده است. اتهام آقای بهی فر «تشکیل دسته و گروه با هدف برهم زدن امنیت کشور»، «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران»، «جاسوسی و ارسال اخبار»، و اتهام آقای روحی « تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» اعلام شده است.
اطلاع یافتیم محکومیت آقای پویا تبیانیان، جوان ۲۴سالۀ بهائی اهل سمنان که روز ۱۸اسفند ۱۳۸۷بازداشت، و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، به دو سال تقلیل یافته است.
اعضاى پيشين گروه ’یاران‘ روز ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ با خانواده های خود ملاقات کردند. این ملاقات از پشت شیشه انجام شد. اخبار رسیده حاکی است که به وکلای این گروه اجازه داده شده پروندۀ آنان را ببینند.
اطلاع یافتیم آقای انور مسلمی و خانم سهیلا مطلّبی، ساکن ساری، که در تاریخ ۲ آذر ۱۳۸۷ دستگیر و روز ۲۴ آذر ۱۳۸۷ با قید ضمانت آزاد شده بودند، در تاریخ ۱۷خرداد ۱۳۸۸محاکمه شدند. آقای مسلمی به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال زندان، و خانم مطلّبی به ۹ ماه زندان و پرداخت ۳۰۰هزار تومان جریمه محکوم شد.
خانم منیژه نصراللهی، از اعضاى پيشين ’خادمين‘ سمنان روز ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ در منزل خود دستگیر شد. ظاهراً دستگیری خانم نصراللهی توسط مأموران وزارت اطلاعات صورت گرفت که با ارائۀ حکم دادستانی منزل ایشان را مورد جستجو قرار دادند. خانم نصراللهی یکی از اعضای ٢٠ خانواده ای بود که خانه هایشان روز ۲۵ آذر ۱۳۸۷ مورد هجوم مأموران قرار گرفت و پنجمین نفر از اعضای پيشين ’خادمين‘ سمنان است که دستگیر شده.
آقای شهرام صفاجو که در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸دستگیر، و روز ۲۸ اردیبهشت با قید ضمانت آزاد شده بود، در سلول کوچکی در بند سپاه زندان گوهردشت (کرج)، که تحت نظارت وزارت اطلاعات است، زندانى بوده است. قرار بود محاکمۀ آقای صفاجو روز ۲۴ خرداد ۱۳۸۸آغاز شود و وکيلى که از جانب کانون وکلا تعيين مى شد وکالت او را بر عهده بگيرد. اکنون اطلاع يافته ايم که این محاکمه برای مدت نامعینی به تعویق افتاده و پروندۀ ایشان از کرج به شعبه ای از دادگاه تهران محول شده است.
آقای مشفق سمندری که در فروردین ۱۳۸۸ به دنبال تجسس خانه اش بازداشت شده بود در بند انتقالی زندان (جائى که زندانى ها پيش از انتقال به بند اصلى در آنجا نگهدارى مى شوند) به سر می برد. هنوز به آقای سمندری اجازۀ ملاقات با خانواده اش داده نشده و برادر ایشان نیز برای بازجوئی به وزارت اطلاعات احضار شده است
اطلاع یافتیم آقای شهرام حصیم که در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ناپدید و در روز ۲ خرداد ۱۳۸۸به منزل خود بازگشت. از محل بازداشت خود هیچ اطلاعی ندارد چون تمام مدت چشمانش را بسته بودند.
خانم ها فرزانه احمدزاده، امیلیا فنائیان، ترانه سنائی، و شهناز سعادتی که همگی روز ۱۰ دی ۱۳۸۷ در قائم شهر توسط مأموران وزارت اطلاعات دستگیر و در روز ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ با قید ضمانت آزاد شده بودند، محاکمه و هر یک به پرداخت ۳۰۰ هزار تومان جریمه محکوم شدند. خانم پگاه سنائی، که او نیز روز ۱۰ دی دستگیر و در روز ۲۸ دی با قید ضمانت آزاد شده بود، محاکمه شد و به وى اجازه داده شد ميان يک سال زندان يا دو ميليون تومان جريمه يکى را انتخاب کند.
شایسته است که همدیگر را یادآور شوید که در این ایّام انتقالی، روش پسندیدۀ اهل بهاء در مهد امر الله برای حلّ و فصل امور جامعۀ خویش آن است که با اطمینان کامل به تأییدات الهی، در نهایت اتّحاد و جدّیّت قدم به قدم پیش روند و با صبر و شکیبایی هر روز بینشی روشنتر نسبت به جزئیّات مسائل مختلف کسب نموده در جهت اهداف خود گام های استوار بردارند. بدین ترتیب حتّی در این دوران نیز خواهید توانست به کوشش های ارزندۀ خویش در جهت ترقّیات روحانی فردی و استحکام جامعه و نیز خدمت به وطن و هموطنان گرامی ادامه دهید.
در پیام ۱۹ می ۲۰۰۹، بعضی از وظایف جمعی آن جامعۀ ممتحن را ذکر نموده به اهمّیّت رعایت حال احبّای نیازمند اشاره نمودیم. شیوع فقر و بیکاری البتّه یکی از مشکلات امروز ملّت ایران است ولی با فشارهای اقتصادی که در چند سال گذشته برخلاف موازین عدل و انصاف از طرف بعضی از مقامات مسئول به شهروندان بهائی آن سرزمین وارد آمده، توجّه مخصوص به وضع کسانی که علیرغم تلاش شرافتمندانۀ خویش به حمایت مالی احتیاج دارند ضروری است. بنا بر این مراقب باشید که افراد و خانواده ها برای امرار معاش و رفع احتیاجات مبرم زندگی مشکلی نداشته باشند. این وظیفۀ مقدّس را با کمال حزم و مهربانی و توجّه کامل به اصول روحانی و اخلاقی و رعایت کامل حرمت و شأن احبّای نیازمند انجام دهید. عالم بشریّت با چالش ریشه کن کردن فقر رو به رو است و تا این مشکل به نحوی عادلانه حلّ نشود عواقب این بی عدالتی بزرگ گریبانگیر همگان خواهد بود. از جمله تکالیف اهل بهاء این است که در این راه ورای جامعۀ بهائی نیز بیندیشند و تا حدّ امکان کمک هایشان را برای نیل به این هدف ارزشمند در بین هموطنان خود با خلوص نیّت ارائه دهند.
در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما همواره به دعا مشغولیم.
[امضا: بیت العدل اعظم]
هيئت مجللهء ياران ايران،
درتعقيب نامهء مورّخ 3 ژانويه 2008 دارالانشاء بيت العدل اعظم الهي خطاب به هيئت محترم ياران كه درآن معهداعلي[منظوربيت العدل اعظم است] شركت احبا[بهائيان] درانتخابات مجلس وديگر انتخابات مملكتي را، به شرط اينكه عاري ازهرگونه گرايش سياسي حزبي باشد، بلامانع اعلان نموده اند وبا توجه به اين كه براي درك بيشتر اين هدايت بهتراست احباي عزيز ازاصول بهائي وسوابق تاريخي اين موضوع اطلاعات بيشتري داشته باشند، مقرّر فرمودند به شرح زير مرقوم گردد.
توجه به دو اصل مهم به روشن شدن اين موضوع كمك خواهد كرد. اصل اول اين است كه احباي الهي بايد درجميع شؤون، چه به عنوان يك فرد وچه به عنوان يك جامعه، به نحوي مشي وسلوك نمايند كه درجميع اوقات خيرخواهي وصداقت خود را نسبت به مردم وحكومت آشكار ومبرهن سازند. همچنين بي طرفي كامل احبّا ــ چه فردي وچه گروهي ــ درامورسياسي واجتناب آنها از هرگونه موضع گيري حزبي بايد اساس جميع اقدامات آنها باشد، به طوري كه مطابق ميل مبارك حضرت ولي عزيز امرالله، كلّ طرف اعتماد مردم ومأمورين دولت ورؤساي ملت گردند.
اصل دوم اين است كه شركت درانتخابات مملكتي به شرط اين كه شركت كننده بتواند بدون انتساب خود به هيچ يك ازاحزاب سياسي ويا اظهار هيچ نوع تمايل حزبي عمل نمايد براي احبّاي عزيز بلامانع است. ولي شركت دراين انتخابات اجباري نيست بلكه اختياري است. تشكيلات وجامعهء بهائي دراين امرهيچ دخالتي ندارد. احبّا درمورد اين كه به چه شخصي رأي بدهند با يكديگرمشورت نكرده وجامعه نيز نبايد هيچ اقدامي نمايد كه برشركت يا عدم شركت احبّا ويا اين كه به چه كسي رأي مي دهند اثري بگذارد. اجتناب جامعهء بهائي از بحث ومذاكره دراين مورد ضروري وحفظ اتحاد جمع اهل بهاء درجميع شؤون از اعظم امور است.
اصل آزادي فرد بهائي براي شركت درانتخابات مملكتي ــ به شرط اين كه عاري ازهرگونه گرايش سياسي حزبي باشد ــ امري است كه ازقبل هم مصداق داشته وهم اكنون درساير نقاط جهان نيزاجرا مي شود وابلاغ اين امر به احبّاي ايران دراين زمان ودرجواب سؤال هيئت ياران بيان يك اصل كلّي اداري بهائي است وهيچ گونه دليل ديگري ندارد؛ نه مربوط به شرايط خاصّ كنوني ايران است ونه دليل هيچ نوع جانب گيري سياسي ويا غيرسياسي درامور آن مملكت است. شركت دراين انتخابات رابطه اي با تأكيدات بيت العدل اعظم دربارهء اهميّت جهد وكوشش ياران درخدمت به اِحياي ايران وعمران آن سرزمين مقدس ندارد؛ نه دليل پشتيباني ازدولت است ونه نشانهء همكاري با حكومت، وعدم شركت درآن نيز نشانهء مخالفت با هيچ يك نيست. احبّا به طور انفرادي آزادند تصميم بگيرند كه آيا مايلند دراين انتخابات شركت نمايند يا خير.
نكتهء ديگري كه شايد ذكر آن لازم باشد آن است كه احباي عزيز ممكن است درعمل دريابند كه پيروي كامل ازاصول روحاني انتخابات بهائي درانتخابات مملكتي كار آساني نيست ونبايد بدين منظور ناراحتي وجدان به خود راه دهند زيرا كه پايه واساس اين دو كاملاً با هم متفاوت است.
با تقديم تحيّات، دارالانشاء بيت العدل اعظم
در رابطه با آقای مشفق سمندری از اهال بابل که از تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۸۸ و بعد از جستجوی منزلش در بازداشت بسر میبرد، بنا به یک گزارش، مأمورانی که وارد منزل آقای سمندری شدند و او را دستگیر کرد با ارائۀ حکمی دست نویس اقدام به این کار نمودند. بعد از دوازده روز از دستگیری آقای سمندری به خانوادۀ ایشان اطلاع داده شد که او در بازداشتگاه امنیتی شهید کچوئی ساری بسر میبرد و شفاهاً به خانواده اظهار داشته اند که آقای سمندری بر مبنای مادۀ ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی که مربوط به ”تبلیغ علیه نظام“ است متهم شده است. به رغم تلاشهای فراوان برای ملاقات آقای سمندری در زندان، خانوادۀ او هنوز نتوانسته ایشان را ملاقات کنند. این در حالی است که مقامات دولتی، با ’قول به وعدۀ‘ ملاقات برای آقای سمندری، خانوادۀ ایشان را حداقل پنج بار به ساری کشانده است. او از وقتیکه بازداشت شد، فقط دوبار توانسته به منزل خود تلفن کند. خانوادۀ آقای سمندری به پنج نفر از مقامات عالی رتبۀ کشور، از جمله آقای احمدی نژاد و رئیس قوۀ قضائیه، نامه نوشته و تقاضای آزادی آقای سمندری را نموده است. هیچ پاسخی به این نامه ها دریافت نشده است. آقای سمندری بهائی جوانی است که احتمالاً بیش از بیست و چند سال ندارد.
روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ آقایان کیوان کرمی، فرهام معصومی، و وحدت دانا، که همگی از اهالی شیراز هستند، با قید ضمانت آزاد شدند. هر یک از آنان مجبور شد سند مالکیتی به ارزش ۱۰۰ میلیون تومان به عنوان وثیقه ارائه دهد. آقا کرمی از تاریخ ۳ اسفند ۱۳۸۷، آقای معصومی از تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷، و آقای دانا از تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸، بازداشت بوده اند.
آقای فیض الله روشن از اهالی ساری، که در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۸۷ برای اتمام دوران شش ماهه به زندان ساری منتقل شده بود، در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ از زندان آزاد شد. انتقال آقای روشن به ساری درحالی صورت گرفت که تقریباً نیمی از دوران تبعید یکسالۀ خود را در شهر دامغان تکمیل کرده بود. محکومیت آقای روشن از چهار سال تبعید در دامغان به شش ماه زندان تقلیل پیدا کرده بود.
آقای شهرام صفاجو که از تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ بازداشت شده است، در تاریخ ۲۸ اردیبهشت با قید وثیقه آزاد گردید. ایشان مجبور شد برای آزادی خود وثیقه ای به مقدار ۱۰۰ میلیون تومان ارائه دهد.
اخیراً در خرم آباد صاحبان مشاغل در بخش خصوصی از طرف وزارت اطلاعات احضار شده و آنها را مجبور کردند که کارمندان بهائی خود را اخراج کنند. جزئیات بیشتری دربارۀ این موضوع در دسترس نیست.
روز ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ از طرف وزارت اطلاعات با آقای شهرام حصیم تماس گرفته شد که روز بعد خود را به مرکز اقلیتهای مذهبیِ وزارت اطلاعات در خیابان وحدت اسلامی معرفی کند. چون آقای حصیم احضاریۀ کتبی دریافت نکرده بود، خود را به آن دفتر معرفی نکرد. فردای آن روز دوباره با او تماس گرفته شد که چرا خود را معرفی ننموده. پس از اینکه ایشان دلیل عدم معرفی خود را توضیح داد، به اوگفته شد که احضاریه ای دریافت خواهد کرد. روز ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸، آقای حصیم منزل را ترک کرد و پس از آخرین تلفنی که آن روز صبح به خانوادۀ خود کرده بود دیگر از او خبری در دست نیست و به نظر میرسد که تلفن همراه ایشان خاموش باشد. همسر آقای حصیم در مورد ناپدید شدن شوهرش با وزارت اطلاعات تماس حاصل نمود و جویای حال همسرش شد، ولی به او گفتند که ’اگر همان موقع که تماس گرفته بودیم آمده بود مسئولیتش با ما بود ولی الان ما هیچ مسئولیتی را قبول نمی کنیم.‘
آقای شهرام صفا جو که در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ بقید ضمانت آزاد شده بود در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ به وزارت اطلاعات احضار شد. به ایشان دو هفته مهلت داده شده تا وکیلی برای دفاع خویش در دادگاه فراهم کند.
آقای ساسان تقوی، یکی از سه نفر جوانان بهائی که در شیراز از آبان ۱۳۸۶ به اتهام شرکت در یک پروژه خدماتی به نیّت تبلیغ غیر مستقیم دیانت بهائی زندانی هستند، مرخصی موقّت خویش را که از تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ شروع شده بود تا تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۸ تمدید کرد. از مراجعت ایشان به زندان هنوز اطلاعی در دست نیست.
آقای علی عسکر روانبخش و همسر ایشا خانم زلیخا روانبخش اهل مهریان، و خانم روحیه یزدانی بقائی اهل یاسوج که از تاریخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ از زندان مرخصی موقت گرفته بودند در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۸۸ به زندان برگشتند.
طبق اخبار جدید آقای شهرام چینییان میاندوآب ساکن روستای حسن آباد در اطراف تهران هستند نه میاندوآب. آقای چینییان از حین دستگیری در ماه اسفند در زندان اوین محبوس هستند. مامورین به یکنفر از بهائیان که برای جستجو در باره وضعیت آقای چینییان به زندان اوین مراجعه نموده بود اطلاع دادند که ایشان به اتهام «عضویت در فرقه بهائی»، «اهانت به مؤسسات مقدسه اسلام»، و «همکاری با گروههای ضد انقلاب» محبوس شده است.
آقای شهرام حصیم که در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ حکم احضاریه از وزارت اطلاعات دریافت کرده بودند از تاریخ ٣٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ ناپدید کشتند. اکنون خبر رسیده است که ایشان از آن تاریخ در حبس بوده و در تاریخ ٢ خرداد ۱۳۸۸ آزاد شده اند. محل حبس ایشان مشخّص نشده است
خانم مریم شیرعلیان (سبحانی) اهل سمنان در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ فوت کردند ولی مامورین دولت از صدور جواز دفن خودداری نموده به خانواده ایشان گفتند در صورتیکه قبول کنند نامبرده را با شعائر اسلامی در قبرستان بهائی دفن کنند اجازه تدفین داده خواهد شد. خانواده خانم شیرعلیان با این در خواست مخالفت نمودند. بعد از چندین مراجعه به دفتر استاندار سمنان جواز دفن دو روز بعد در تاریخ ۱ خرداد ۱۳۸۸ صدور یافت.
آقای شهرام کمالی در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۸ بازداشت شد. نامبرده در ماه فروردین یا اردیبهشت به وزارت اطلاعات احضار شده بود. آقای کمالی از زمان دستگیری تا کنون فقط یکبار توانسته است با خانواده خود تماس بگیرد. وی اظهار نموده که ممکن است به تهران منتقل شود.
اخبار جدیدی در باره سه بهائی در ویلا شهر (نزدیک اصفهان) که بخاطر دفن یک میّت بهائی در قبرستان شهر، دستگیر شده و سپس با قید ضمانت تا فرارسیدن زمان محاکمه آزاد شده بودند، بدست ما رسیده است.
آقایان هوشمند طالبی اسکندری، مهران زینی نجف آبادی، و فرهاد فردوسیان در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۸۸ باتهام «تصرف و استفاده غیر قانونی از ملک دولتی» محکوم گشته، و دادگاه ضمن تعیین جریمه نقدی به ایشان حکم نموده بود که «دست از تصرف آن ملک (گورستان) برداشته» و «آنرا به حالت سابق برگردانند» یعنی اموات مدفون شده را از آنجا خارج کنند. پس از تجدید نظر خواهی در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ دادگاه حکم به برائت ایشان داده و کاربری آن زمین را برای دفن اموات تائید کرد. لکن طبق اخبار جدید در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ تابلوی بزرگی با عبارت زیر در کنار قبرهای موجود نصب شد: «این مکان با عنایت به نامه شماره ۴۰۸۰ مورخ ۲ بهمن ۱۳۸۷ دفتر منابع طبیعی شهرستان نجف آباد به شهرداری واگذار و در تصرف شهراداری می باشد. لذا هر گونه دخل و تصرّف و دفن اموات در این مکان مطلقا ممنوع و در صورت مشاهده با متخلّفین به استناد ماده ۶۳۵ قانون مجازات اسلامی در خصوص دفن غیر مجاز اموات برخورد و از طریق مراجع قضائی تحت پیگیری قانونی قرار خواهد گرفت». مضافا خبر رسیده که شهرداری محل دستوری از وزارت اطلاعات دریافت نموده مبنی بر اینکه از ارائه خدمات آمبولانس به بهائیان برای حمل اموات به قبرستان بمنظور تدفین خودداری کند.
آقاى بهنام متعارفى که روز ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ (پيش تر ۲۶ ارديبهشت گزارش شده بود) پس از تجسس خانه اش توسط مأمورين وزارت اطلاعات بازداشت شده بود در روز ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ به قيد ضمانت آزاد شد. از آقاى متعارفى معادل ۱۰۰ ميليون تومان (تقريبا ۱۰۰۰۰۰ دلار) وثيقه ملکى دريافت گرديد. آقاى متعارفى ۲۹ سال دارد اما در گزارش قبلى به اشتباه ۳۳ سال درج شده بود.
روز ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ آقايان کيوان کرمى، فرهام معصومى، و وحدت دانا، هرسه ساکن شيراز، به قيد ضمانت از زندان آزاد شدند. در حال حاضر اطلاعات بيشترى در اين زمينه در دست نيست. آقاى کرمى از ۳ اسفند ۱۳۸۷، آقاى معصومى از ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ و آقاى دانا از ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ زندانى شده بودند.
روز ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ آقاى بهنام متعارفى ساکن سمنان پس از تجسس خانه اش توسط مأموران وزارت اطلاعات دستگير شد. آقاى متعارفى، ۳۳ ساله، داماد آقاى ضياءالله الله وردى و خانم سونيا تبيانى است که هردو در تاريخ ۲۷ مهر ۱۳۸۷ در بهشهر در استان مازندران دستگير شده بودند و بعداً به ترتيب در ۱۳ و ۱۸ آذر ۱۳۸۷ با ضمانت آزاد شدند.
در هفته گذشته (زمان دقيق آن روشن نيست) اعضاى پيشين ’خادمين‘ قزوين و خرم آباد به دفاتر محلى وزارت اطلاعات احضار شدند و از آنها خواسته شد تعهدى مبنى بر عدم مشارکت در فعاليت هاى بهائى را امضا کنند. آنان توضيح دادند که نامه هائى مبنى بر تعطيل داوطلبانه تشکيلات بهائى و انحلال گروه هاى ’خادمين‘ به مقامات حکومت ارسال شده و نيازى به تعهد مجدد نيست اما تأکيد کردند که فعاليت هاى فردى و تبليغى از وظائف روحانى هر فرد بهائى و موجه است. اين افراد بدون امضاى سند ديگرى در همان روز مرخص شدند.
هفت نفر از ده بهائى که در تاريخ ۱۵ فروردين ۱۳۸۷ در مشهد به دفتر وزارت اطلاعات احضار و بازجوئى شده بودند مجدداً در تاريخ ۲۲ ارديبهشت احضار گرديدند و به آنها گفته شد که به ’تبليغ عليه نظام‘ و ’اقدام عليه امنيت ملى‘ متهم شده اند و بايد آخرين دفاع خودشان را کتباً ارائه دهند. اين جمع پس از رد اين اتهامات مرخص شدند و به آنها گفته شد هفته آينده براى ابلاغ ’حکم دادگاه‘ احضار خواهند شد. اين هفت نفر عبارت بودند از: خانم سيما رجبيان، خانم نسرين قديرى، خانم ناهيد قديرى، آقاى کاويز نوزدهى، آقاى هومن بخت آور، آقاى داور نبيل زاده و خانم رزيتا واثقى. خانه هاى آقاى نوزدهى و خانم واثقى در روز ۷ بهمن ۱۳۸۷ مورد تجسس قرار گرفته بود.
در هفته گذشته (زمان دقيق آن روشن نيست) بعضى مغازه داران بهائى در دستگرد و قلعه اميريه، دو محله در اصفهان، به حراست کلانترى احضار شدند و از آنها خواسته شد به پرسشنامه هائى حاوى سؤالات شخصى و خانوادگى و مالى و نيز فعاليت هاى تشکيلاتى و روحانى بهائى و نحوه مشارکت خودشان در جلسات بهائى پاسخ دهند.
اعضاى زندانى ’یاران‘ در روز ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ سه روز قبل از سالگرد زندانى شدن شان در ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ باخانواده هايشان ديدار کردند. اين ملاقات از پشت شيشه انجام شد.
در روز ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ خانم سيما اشراقى (اقدس زاده) و آقاى جلاير وحدت که روز ۷ بهمن ۱۳۸۷ پس از تجسس خانه هايشان در مشهد دستگير شده بودند با قيد ضمانت آزاد شدند. از هرکدام آنها وثيقه ملکى معادل ۱۵۰ ميليون تومان (تقريبا ۱۵۲ هزار دلار) گرفته شد.
مرخصى يک هفته اى که در نيمه ارديبهشت (اوايل ماه مه) به آقاى ساسان تقوا، در شيراز، داده شده بود براى سومين هفته پياپى تجديد گرديد.
خانواده آقاى وحدت دانا، که از تاريخ ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۵ آوريل ۲۰۰۹) در شيراز زندانى است، با ارائه مدارک پزشکى آقاى دانا در خواست کرده اند وى براى درمان بيمارى با قيد ضمانت آزاد شود. آقاى دانا از بيمارى شديد قلبى، سياتيک و ناراحتى کليه رنج مى برد و به خاطر بيمارى قلبى اش قبلاً مورد عمل جراحى قرار گرفته است. وى بايد از داروهاى مخصوصى استفاده کند و پيش از بازداشت تحت مراقبت دائم پزشکى بوده است. دادستان عمومى استان فارس پس از دريافت مدارک مربوط به وضعيت پزشکى آقاى دانا در نامه اى به قاضى اين پرونده خواستار قرار تأمين و يا رسيدگى به وضعيت جسمانى وى شده است. اما به نظر مى رسد قاضى نامه دادستان را نديده گرفته و هيچ نشانه اى از مراقبت هاى ويژه پزشکى در زندان و يا آزادى آقاى دانا به چشم نمى خورد. آقاى دانا همچنان در سلول انفرادى زندانى است.
مقامات مسئول در شيراز به خانواده هاى آقايان کيوان کرمى و فرهام معصومى که به ترتيب از تاريخ ۳ و ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ زندانى هستند گفته اند که قرار نيست آنها با قيد وثيقه آزاد شوند. دوستان خانوادگى آقاى کرمى نيز براى بازجوئى به وزارت اطلاعات احضار شده اند
درخواست استيناف خانم صهبا رضوانى (فنائيان) که از تاريخ ۲۵ آذر ۱۳۸۷ در سمنان زندانى بود در تاريخ ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ مورد رسيدگى قرار گرفت و حکم زندان او از سه سال و هشت ماه به سه سال تقليل پيدا کرد. خانم رضوانى به اتهام ”مشارکت در تشکيل گروه ها و تشکيلات غيرقانونى“ (اشاره به ’خادمين‘ سمنان) به سه سال زندان و به اتهام ”تبليغ بر عليه جمهورى اسلامى از طريق تشکيل کلاس ها و دوره ها و توزيع سى دى هاى آموزشى، و مشارکت در تبليغات فردى به نفع فرقه ضاله بهائيت“ به هشت ماه زندان محکوم شده بود. بنا به گزارش هاى واصله انتقال خانم رضوانى به زندان اوين در تهران در تاريخ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ملاقات وى با خانواده اش را با دشوارى مواجه کرده است. به خصوص پسر خانم رضوانى که در سمنان تحصيل مى کند نمى تواند مرتباً به تهران سفر کند. اولين ملاقات خانم رضوانى با خانواده اش در زندان اوين در روز ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷بود.
مجمع رؤساى اتحاديه هاى سمنان در تاريخ ۲۵ دى ۱۳۸۷ دستورالعملى را با امضاى تمام رؤساى اتحاديه ها (تقريبا ۴۰ نفر) به تصويب رساند که بر اساس آن بهائيان نمى توانند جواز کسب دريافت کنند. اين دستورالعمل ظاهراً تحت فشار رئيس بسيج اصناف سمنان به تصويب رسيده و از سوى اداره بازرگانى نيز تأييد شده است.
مرخصى موقت ده روزه آقاى على عسکر روانبخش و همسرش، ساکن مهريان، و نيز خانم روحيه يزدانى (بقائى)، ساکن ياسوج، که از روز ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ آغاز شده بود براى ۲ روز ديگر، تا ۲۷ ارديبهشت، تمديد شد. براى استفاده از اين مرخصى موقت از اين سه نفر سه پروانه کسب (هرکدام به ارزش ۱۵۰ ميليون تومان؛ تقريبا ۱۵۲۰۰۰ دلار) و دو نفر ضامن خواسته شده بود.
روز ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ آقاى شهرام صفاجو ساکن کرج که پس از تجسس خانه اش در روز ۶ ارديبهشت بازداشت شده بود به قيد ضمانت آزاد شد. از وى وثيقه اى معادل ۱۰ ميليون تومان (تقريبا ۱۰۰۰۰ دلار) خواسته شد.
گروه هفت نفره رهبری جامعه بهایی باید فورا آزاد شوند!
۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که هفت عضو گروه رهبری جامعه بهائیان در ایران؛ فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، مهوش ثابت، بهروز توکلی، و وحید تیزفهم باید بدون هیچ قید و شرطی و فورا آزاد شوند. ۶ عضو این گروه رهبری، درست سال گذشته در همین روز بازداشت شدند و مهوش ثابت در روز ۱۵ اسفندماه ۱۳۸۶ بازداشت شده بود.
ارون رودز؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:” بازداشت غیر قانونی و نا به حق این هفت نفر که باز هم حکایت از سیاست سرکوب اقلیت مذهبی دارد، باید پایان یابد.” ارون چنین ادامه داد:”این گروه هفت نفره از ابتدایی ترین حقوق شهروندی محرومند و نه به آنها اجازه ملاقات با وکیل داده می شود و نه رسما اتهام آنها را مشخص می کنند.”
به خانواده های این هفت نفر تلویحا گفته شده که آنها متهم به “مفسد فی الارض” هستند و حکم این اتهام، اعدام است. این همان اتهامی است که رهبران بهایی بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی با آن مواجه شدند که توجیهی بود برای اعدام آنها.
علیرضا جمشیدی؛ سخنگوی قوه قضائیه، در تاریخ ۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۷ اعلام کرده بود که دادگاه این گروه رهبری جامعه بهائیان در ظرف یک هفته برگزار خواهد شد، اما تاکنون دادگاهی برگزار نشه است.
ارون رودز در باره این اتهام تلویحی گفت:” این اتهامات بسیار جدی هستند و دولت ایران باید با شواهد قابل اثبات، پاسخگوی این اتهامات باشد و یا اینکه آنها را آزاد کند.”
اعضای جامعه بهائیان در ایران با ۳۰۰ هزار عضو بزرگترین اقلیت مذهبی غیر مسلمان در ایران هستند. در سال های اخیرآزار و اذیت بهائیان با تخریب گورستان، بازداشت خودسرانه، یورش به منازل ، مصادره اموال، اخراج از کار و محرومیت از ابتدای ترین حقوق شهروندی شدت گرفته است. جوانان بهایی در ایران از حق ادامه تحصیل در سطوح عالی محروم هستند، و اگر در دانشگاهی دانشجوی بهایی مشغول به تحصیل باشد، او را اخراج می کنند. متخصصین بهایی از شغل های دولتی محروم هستند و برای فعالیت در بخش خصوصی نیز بخاطر اعتقادشان با تبعیض روبرو می شوند. بهائیان تحت آزار حتی مردم عادی هم هستند مثلا ماشین و خانه های آنها هر از چند گاهی مورد تخریب قرار می گیرد. حتی وکلایی که از آنها دفاع می کنند هدف حملات قرار میگیرند. خانم شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل بخاطر پذیرش وکالت این هفت نفر گروه رهبری جامعه بهائیان، مورد حملات شدیدی قرار گرفته است.
در حال حاضر حداقل ۴۰ نفر از بهائیان در سراسر کشور در بازداشت بسر می برند. فقط در ماه اردیبهشت امسال، در ۶ شهر بازداشت بهائیان گزارش شد.
بهائیان که پس از بازداشت آزاد شدند مجبور به تودیع وثیقه های سنگین بودند. عزیز سمندری و ژینوس سبحانی؛ منشی سابق کانون مدافعان حقوق بشر، در تاریخ ۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ با وثیقه ۷۰ میلیون تومان آزاد شدند. دیدار رئوفی، پیام آغسانی، و نیما هاقر در همان روز با همان مبلغ وثیقه ازاد شدند. شاهرخ طائف ۶ روز بعد یعنی در ۲۷ اسفند ماه با وثیقه ۷۰ میلیون تومانی آزاد شد.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از دولت ایران می خواهد که معیارهای بین المللی حقوق بشر و حقوق مدنی را رعایت کند و در برابر بازداشت همه بهائیان در ایران پاسخگو باشد. این کمپین به مسئولان ایران توصیه می کند که همه جرایم تبعیض آمیز علیه بهائیان را مورد تحقیق و تفحص قرار داده و به جوانان بهایی اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه ها داده شود.
ارون رودز در مورد فشار به جامعه بهائیان در ایران تاکید کرد که ” تداوم آزارو اذیت جامعه بهائی در ایران باعث تحقیر همه مردم در ایران می شود. بازداشت خودسرانه و هدف قرار دادن اعضای هیچ گروهی نباید در هیچ کشوری از جمله در ایران جایز باشد.”
منبع:http://news.persian-bahai33.org/story/133
خانم هاله روحى که تا تاريخ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ در مرخصى از زندان شيراز بود پس از آن که مرخصى او به درخواست خانواده اش يک روز تمديد شد، در روز ۲۱ ارديبهشت به زندان بازگشت.
پیام بیت العدل اعظم مورخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
۱۷شهرالجمال ۱۶۶
۱۴ می ۲۰۰۹
پیروان جمال اقدس ابهی در مهد امر الله ملاحظه فرمایند
دوستان عزیز و محبوب،
یک سال از دستگیری اعضای محترم سابق هیئت یاران میگذرد. امروز ملّت شریف ایران و دیگر مردم جهان برخلاف آنچه در رسانه های دولتی منعکس است از بیگناهی این عزیزان و دیگر بهائیان بیش از پیش آگاهند. تأمّل در وقایع مربوط به مسجونیّت این هفت نفر که نمایانگر ابعاد موحش تضییقات وارده بر دیگر بهائیان ایران است، مبرهن میسازد که در این مورد بی عدالتی محض صورت گرفته و همۀ موازین عدل و انصاف به سخریّه گرفته شده است.
این گروه به طور ناگهانی و با شتابی غیر عادی و بدون رعایت موازین قانونی بازداشت و زندانی شده تحت بازجویی های شدید و طولانی قرار گرفتند. مأمورین در تلاش خود جهت پرونده سازی برای آنان، دوستانی را که با اعضای هیئت یاران از نزدیک کار میکردند دستگیر و مورد استنطاق قرار دادند. مدّت هفت ماه هیچ گونه دلیلی برای بازداشت آنها ارائه نگردید تا سرانجام در ١١ فوریه ۲۰۰۹ اتّهاماتی بی اساس که تحریف آشکارِ فعّالیّت های صادقانۀ آنها در راه خدمت به جامعۀ بهائی بود بر آنان وارد ساختند. مکاتبات شان با مرکز جهانی بهائی در خصوص مسائلی از قبیل شرح مشکلات بهائیان اقرار به "جاسوسی برای اسرائیل" قلمداد شد، تمسّک شان به دیانت بهائی "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" تعبیر گردید و عضویّت آنان در هیئت یاران — گروهی که نهادهای مختلف دولت سالیان دراز با آن در ارتباط بودند — عضویّت در یک سازمان غیر قانونی شمرده شد. سپس با سوء استفاده از رسانه های تحت حمایت دولت، سعی در محاکمۀ یاران نمودند و محکومیّت آنها را اعلان کردند. مسئولین امور که به دنبال اعتراضات گستردۀ جهانی بدون شک دریافتند که این محاکمه توجّه دقیق و موشکافی شدید بین المللی را به خود جلب خواهد نمود، اقدام به تعویض بازپرس نمودند. حال حدود دوازده هفته پس از آنکه به گفتۀ مسئولین بازپرسی تکمیل شده، به خانواده های مسجونین اطّلاع داده اند که اتّهام جدید "مفسد فی الارض" علیه آن عزیزان در نظر گرفته شده است. احتمال چنین اتّهامی بیش از پیش روشن میسازد که دلیل اصلی دستگیری این نفوس بیگناه چیزی جز عقاید دینی ایشان نبوده است.
سال گذشته شاهد تشدید تضییقات بر دیگر اعضای جامعه نیز بود. تعداد زیادی از شما مظلومان در معرض مشقّاتی نظیر حملات خشونت آمیز، بازداشت های عجولانه، بازجویی های خشن، فشار در مدارس، محرومیّت از تحصیلات دانشگاهی، محدودیّت های سنگین اقتصادی و صدمات بسیار دیگری قرار گرفتید. فعّالیّت یاران و خادمین غیر قانونی اعلان شد و شما شهروندان مطیع و پیرو قانون، با حسن نیّت همیشگی خود به کار جمعی این هیئت ها پایان دادید. ولی هر یک از این بی عدالتی ها موجب آن گردید که تضادّ شدید بین صداقت احبّا و تعصّب عمیق کسانی که در مبارزه با شما اصرار میورزند واضح تر جلوه نماید و توجّه مردم را در داخل و خارج ایران به خود جلب کند.
واکنش ایرانیان آزاده و دیگر حامیان عدل و انصاف در شرق و غرب عالم در مقابل این بی عدالتی ها روز به روز قوی تر و ندای حمایت از حقوق شهروندی بهائیان در ایران رساتر میشود. احتمالاً از مقالات و بیانیّه های امیدبخش متعدّدی که از طرف متفکّرین و متنفّذین ایرانی در چند ماه اخیر انتشار یافته مطّلع هستید. این ندا از افراد، سازمان ها و نمایندگان دول در اطراف جهان نیز به گوش میرسد. نمونه ای بارز از تقدیر و تکریم مردم جهان از ایرانیان آزاده و اظهار نگرانی از مظالم وارده بر آن ستمدیدگان را میتوان در نشست روز ۳۰ مارچ ۲۰۰۹ مجلس عوام کانادا ملاحظه نمود. در این اجلاسیه، اعضای آن مجلس یعنی نمایندگان کلّیّۀ احزاب به مدّت یک ساعت و نیم به افصح بیان و با حرارت تمام از مصائب شما سخن گفتند. آنان در حالی که نقش ارزشمند ایرانیان را در پیشبرد تمدّن جهان ستودند و احترام عمیق خود را نسبت به ملّت شریف ایران ابراز داشتند، صلح جویی و بشردوستی بهائیان را ستودند و از لطماتی که بر اثر نقض حقوق بشر در مورد بهائیان و دیگر شهروندان ایرانی بر حیثیّت و نام این سرزمین باستانی وارد آمده به شدّت اظهار تأسّف کرده به اتّفاق آرا قطع نامه ای تصویب نمودند که در آن چنین آمده است: "این مجلس اذیّت و آزار اقلّیّت بهائی ایران را محکوم مى کند و از حکومت ایران مى خواهد که در اتّهامات مطرح شده علیه اعضاى یاران ایران تجدید نظر نموده آنها را بلافاصله آزاد کند و یا در غیر این صورت، محاکمۀ آنها را بدون تأخیر بيشتر به جریان اندازد و تضمین نماید که دادرسی آنان علنی، منصفانه و در حضور ناظران بین المللی انجام خواهد شد."
از طرف دیگر، اخبار مربوط به مساعی شما در سراسر ایران برای انطباق با تغییرات اخیر و شروع ابتکاراتی به منظور تمشیت امور شخصی و برگزاری بدون وقفۀ فعّالیّت های جمعی جامعه موجب دلگرمی این جمع است. مراسلات متعدّده از سراسر ایران که از طریق دوستان مقیم خارج و مؤسّسات امری در دیگر ممالک عالم ارسال داشته اید نشانۀ جدیّت شما است. این مکاتبات از یک طرف حاوی سؤالات گوناگونی است که در ظرف چند روز آینده در پیامی جداگانه به برخی از آنها پاسخ داده خواهد شد و از طرف دیگر نمایانگر عزمی جزم برای پیگیری وظایف روحانی فردی، تعلیم و تربیت روحانی اعضای جامعه از سنین مختلف، همکاری با هموطنان گرامی در راه بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی ایران و مشارکت در گفتمان های سازنده با همسایگان، دوستان، آشنایان، اقوام و همکاران میباشد. الحمد لله مصداق این بیان مبارک حضرت عبدالبهاء واقع شده اید که میفرمایند:
انسان را عزّت و بزرگواری به پاکی و راستی و خیرخواهی و عفّت و استقامتست نه به زخارف و ثروت اگر نفسی موفّق بر آن گردد که خدمتی نمایان به عالم انسان علی الخصوص ایران نماید سرور سرورانست و عزیزترین بزرگان اینست غنای عظیم و اینست گنج روان و اینست ثروت بی پایان.
در میان مراسلات متعدّدۀ واصله، تبریکات صمیمانه به مناسبت عید سعید نوروز و عید اعظم رضوان نیز دیده میشود. این مشتاقان نیز متقابلاً به این مناسبت به تک تک شما تبریک و تهنیت میگوییم و سالی پر بار و سرشار از موفّقیّت های شایان در راه خدمت به وطن و هموطنان برایتان آرزو میکنیم و امیدواریم با تأییدات ایزد یکتا خورشید عدل و انصاف در آن سرزمین باستانی بدرخشد، تضییقات کاهش یابد و ابواب سعادت و آسایش به روی آن دوستان گرامی و دیگر ایرانیان گشوده گردد.
دوستان عزیز و محبوب: بر اهل درایت روشن است که هر کس بذر کینه و اختلاف بیفشاند عاقبت ثمر تلخ چیند و به خسران مبین مبتلا گردد. تمسّک به تهمت و افترا برای رسیدن به اهداف ناروا نتیجه ای جز سلب اعتماد عمومی نخواهد داشت. تودۀ مردم که با فراست و هشیاری ناظر امورند سرانجام از قبول و باور این اتّهامات سر باز زنند و با کنجکاوی بیش از پیش به تحقیق و بازشناسی عقاید و انگیزه های روحانی شما روی آورند. از این روست که بانگ رسای حمایت ایرانیان شریف و آزاده از حقوق شهروندی شما در فضای مدارس، دبیرستان ها، دانشگاه ها و در بین اقشار مختلف مردم طنین انداز گردیده است.
با رجای تأیید و توفیق برای آن فارسان میدان وفا، دست دعا به آستان محبوب بیهمتا بلند نموده با زبان جان چنین مناجات مینماییم که "ای پروردگار تأیید بخش و توفیق عنایت کن این ابر تیره را زائل کن و این غمام حائل را متلاشی و باطل نسیم جانبخشی بوزان و دلهای مرده را زنده کن باران رحمتی ببار و این گیاه افسرده را تر و تازه نما حدایق قلوب را جنّت ابهی کن و حقایق نفوس را ریاض ملأ اعلی."
[امضا: بیت العدل اعظم]
آقاى ميشل اسماعيل پور، ساکن تنکابن در استان مازندران، که در روز ۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ بازداشت شده بود، در طى ده روز گذشته با قيد ضمانت آزاد شده است. هنوز از تاريخ دقيق آزاد شدن وى اطلاعى نداريم.
به آقاى على عسگر روانبخش و همسرش خانم زليخا روانبخش، ساکن مهريان، و نيز خانم روحیه یزدانی (بقائی)، ساکن ياسوج، از روز ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ده روز مرخصى از زندان داده شده است. اين سه نفر در ۵ آبان ۱۳۸۷ در ياسوج دستگير شده بودند.
به آقاى ساسان تقوا، يکى از سه جوان بهائى در شيراز که از آذر ماه ۱۳۸۶ به اتهام استفاده از طرح هاى خدمات اجتماعى براى تبليغ غير مستقيم آئين بهائى زندانى هستند، در اواسط ارديبهشت يک هفته مرخصى داده شد. هنوز از تاريخ دقيق اين مرخصى اطلاعى نداريم.
پيرو خبر دستگيرى آقاى کيوان کرمى و آقاى فرهام معصومى به ترتيب در ۳ اسفند ۱۳۸۷ و ۲۸ اسفند ۱۳۸۷، دو هفته پيش به خانواده آقاى کرمى اطلاع داده شد که مقامات مسئول طى يک هفته در مورد پرونده آنان تصميم خواهند گرفت. اما اکنون مقامات مسئول مى گويند اين پرونده ها تکميل نيست و ادامه تحقيقات به زمان بيشترى نياز خواهد داشت.
خانم صهبا رضوانى (فنائيان)، که خانه او يکى از بيست خانه بهائى است که در ۲۵ آذر ۱۳۸۷ در سمنان مورد حمله قرار گرفت و خود او از آن زمان زندانى است، در روز ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ به زندانى در تهران (زندان اوين) منتقل گرديده است. قبلاً گزارش شده بود که، بنا به دستور معاون دادستان عمومى، خانم رضوانى از سمنان به تهران منتقل خواهد شد. مبنای این تصمیم بر اساس حکم دادگاه خانم رضوانی است که طی آن ”از آن جا که در زندان سمنان مکان مناسبی برای نگهداری وی وجود ندارد و با توجه به اصرار وی به امر تبلیغ بهائیت در هر مکان مناسب و طبق درخواست معاون دادستان ، محل تحمل کیفر خانم رضوانی، یکی از زندان های تهران تعیین گردید.“
روز ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ آقايان پرويز سيفى و بهروز راشدى، اعضاى پيشين ’خادمين‘ همدان، به دفتر محلى وزارت اطلاعات برده شدند و از آنها خواسته شد تعهدى امضا کنند که هیچ گونه مسئولیتی اعم از آموزشی و تربیتی و خدماتی را در جامعۀ بهائی بر عهده نگیرند.
از تمام ايرانيان عزيز چه بهائي يا عير بهائي هم مي خواهيم هر فردي حتي يك جمله براي اين هدف بنويسيد
منبع:http://ya-r.blogspot.com/
آقاى ميشل اسماعيل پور اهل تنکابن (در استان مازندران) در روز ۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۱ آوريل) بازداشت شد و همچنان در اسارت است. مأمورين وزارت اطلاعات که او را بازداشت کردند حکمى براى جلب او نداشته اند و گفته اند وى ده روز در زندان خواهد بود.
روز ۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۳ آوريل ۲۰۰۹) فروشگاه پوشاک متعلق به آقاى سيامک ابراهيمى نيا در تنکابن لاک و مهر شد. آقاى ابراهيمى نيا در اوائل ماه نوامبر ۲۰۰۸ به دنبال حکمى که پس از بازداشت او در ماه ژانويه ۲۰۰۷ صادر شده بود زندانى گرديد. آقاى ابراهيمى نيا که در آن زمان عضو ’خادمين‘ تنکابن بود به اتهام ”تدارک فعاليت هاى فرقه ضاله بهائيت“ مجرم شناخته شد و علاوه بر زندان به دو سال تبعيد در شهر زابل در استان سيستان محکوم گرديد. آقاى ابراهيمى نيا در حال حاضر بيرون از زندان است. از تاريخ آزاد شدن او و اين که آيا دوران تبعيد او آغاز شده اطلاعى نداريم.
به خانم هاله روحى، خانم رها ثابت، و آقاى ساسان تقوى، سه جوان بهائى که در شيراز به خاطر مشارکت در يک برنامۀ اجتماعى دوران زندان چهارساله اى را مى گذرانند، اجازه ۱۲ روز مرخصى از زندان داده شد. اين مرخصى که از روز ۳۰ فروردين آغاز شده نخستين مرخصى اين گروه از ژانويه ۲۰۰۹ است.
روز ۳۱ فروردين ۱۳۸۸ (۲۰ آوريل ۲۰۰۹) همۀ ’ياران‘ زندانى با خانواده هايشان ديدار کردند. در ديدار اخير برخلاف ديدار قبلى در روز ۲۴ فروردين، که ملاقات ها رو در رو بود، زندانيان و خانوادهايشان از پشت شيشه با هم تماس گرفتند.
در ساعات اوليۀ روز ۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۶ آوريل ۲۰۰۹) آقاى شهرام صفاجو ساکن کرج پس از تجسس خانه اش توسط مأمورين بازداشت شد. وى همچنان در بازداشت است.
روز ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۷ آوريل ۲۰۰۹) آقاى سيامک ايقانى و خانم سوسن تبيانيان، هردو ساکن سمنان، بازداشت شدند. اين دومين بارى است که خانم تبيانيان بازداشت مى شود. وى نخستين بار در روز ۱۸ مه ۲۰۰۵ بازداشت و به مدت دو روز زندانى بود و سپس به ۹۱ روز زندان تعليقى چهارساله محکوم شد. هنوز معلوم نيست که دستگيرى دوبارۀ وى با محکوميت قبلى ارتباط داشته باشد.
آقاى عزت الله احمديان، آقاى بابک روحى، و آقاى سهيل حامد نصيرزاده، در روز ۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۲ آوريل ۲۰۰۹) براى بازجوئى به دفتر وزارت اطلاعات در مشهد احضار شدند. از آنها خواسته شد تعهدنامه هائى مبنى بر عدم مشارکت در فعاليت هاى بهائى امضا کنند که نپذيرفتند. در ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ (۴ آوريل ۲۰۰۹) نيز ده بهائى ديگر در مشهد به دفتر وزارت اطلاعات احضار شدند و در همان روز بدون دادن تعهدى آزاد گرديدند.
روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ( ۲۵ آوريل ۲۰۰۹) آقاى وحدت دانا ساکن شيراز بعد از چندين ماه، که مأمورين وزارت اطلاعات در تعقيب او بودند، بازداشت شد. آقاى دانا در موقع مراجعۀ مأمورين براى جلب در خانه نبود. مأمورين از همسر او خواستند که تلفنى با وى تماس بگيرد و متعاقباً او را جلوى خانه اش دستگير کردند. آقاى دانا در حال حاضر در بازداشت گاه محلى وزارت اطلاعات زندانى است. وى پيش از اين در سال ۲۰۰۵ به مدت بيش از يک ماه در بازداشت بود. خانوادۀ آقاى دانا به خاطر مشکلات جسمانى گوناگون وى نگران سلامتى اش در زندان هستند.
روز ۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۴ آوريل ۲۰۰۹) شيشه جلوى خودروى آقاى نظام الدين فنائيان در سمنان شکسته شد. وقتى آقاى فنائيان با شنيدن سروصدا از خانه خارج شد، خرابکاران پا به فرار گذاشتند. آقاى فنائيان همسر خانم صهبا رضوانى است که در تاريخ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸ دستگير شد و اکنون در حال گذراندن دوران محکوميت سه ساله اش در زندانى در تهران است.
به دنبال گزارش هائى که پيرامون بازداشت خانم هاله هوشمندى و آقاى افشين احسنيان داشتيم اطلاع يافتيم که اين دو نفر در روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۵ آوريل ۲۰۰۹) با قيد ضمانت از زندان آزاد شده اند.
روز ۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۳ آوريل ۲۰۰۹) شيشۀ جلوى خودروى آقاى يحيى هدايتى در سمنان شکسته شد. بنا به يادداشتى که در داخل ماشين گذاشته شده اين عمل به خاطر بهائى بودن وى صورت گرفته است. آقاى هدايتى بلافاصله اين حادثه را به مأموران انتظامى اطلاع داده اما هنوز اقدامى در اين مورد صورت نگرفته است. به آقاى هدايتى گفته شده که ”بعداً“ به اين مسأله رسيدگى خواهد شد.
پيرو گزارشهای قبلی، در مورد بازداشت آقاى کيوان کرمى، به خانواده ايشان اطلاع داده شد که اتهام همکارى با يکى از دوستانش در چاپ آياتى از قرآن تنها يکى از اتهامات آقاى کرمى است. همچنين اطلاع يافتيم که آقاى کرمى در همان سلولى زندانى است که آقاى فرهام معصومى، بازداشت شده در ۱۸ مارس، و آقاى افشين احسنيان، بازداشت شده در ۹ آوريل ۲۰۰۹، نگهدارى مى شوند. آقاى کرمى از زمان بازداشت در فوريه ۲۰۰۹ فقط يک بار به مدت پنج دقيقه اجازه ملاقات از پشت شيشه با خانواده اش را پيدا کرده است.
روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ( ۲۵ آوريل ۲۰۰۹) آقاى وحدت دانا ساکن شيراز بعد از چندين ماه، که مأمورين وزارت اطلاعات در تعقيب او بودند، بازداشت شد. آقاى دانا در موقع مراجعۀ مأمورين براى جلب در خانه نبود. مأمورين از همسر او خواستند که تلفنى با وى تماس بگيرد و متعاقباً او را جلوى خانه اش دستگير کردند. آقاى دانا در حال حاضر در بازداشت گاه محلى وزارت اطلاعات زندانى است. وى پيش از اين در سال ۲۰۰۵ به مدت بيش از يک ماه در بازداشت بود. خانوادۀ آقاى دانا به خاطر مشکلات جسمانى گوناگون وى نگران سلامتى اش در زندان هستند.
در ساعات اوليۀ روز ۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۶ آوريل ۲۰۰۹) آقاى شهرام صفاجو ساکن کرج پس از تجسس خانه اش توسط مأمورين بازداشت شد. وى همچنان در بازداشت است.
به دنبال گزارش هائى که پيرامون بازداشت خانم هاله هوشمندى و آقاى افشين احسنيان داشتيم اطلاع يافتيم که اين دو نفر در روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۵ آوريل ۲۰۰۹) با قيد ضمانت از زندان آزاد شده اند.
منبع:http://www.sedaye-doost.co.cc/
منبع:http://news.persian-bahai33.org/2009040701
منبع:http://news.persian-bahai33.org/2009040801